تقاضاي مادر اين سيد را بپذيريد ! علامه طهراني دركتاب معادشناسي مي گويد :
يكي از اقوام شايسته ما كه از اهل علم سامرا بوده و سپس در كاظمين و فعلا در تهران سكونت دارد براي من نقل كرد كه در ايامي كه در سامرا بودم مبتلا شدم به مرض حصبة سخت و هر چه در آنجا ... ادامه مطلب | |
حضرت عيسي به کليساي غنا آمد هزاران غنايي مي خواهند به يکي از کليساي کاتوليک ها که به گفته شاهدين تصوير صورت حضرت عيسي روي ديوار آن نقش بسته بروند.مقايسه اين تصوير با چيزهايي که از تورات باقي مانده نشان مي دهد که اين شکل شباهت زيادي به حضرت عيسي دارد و به احتمال قوي يکي ... ادامه مطلب | |
آفرينش آدم فرينش آدم … هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمين جانشيني خواهم گماشت.ـ فرشتگان در مقام مخاصمه گفتند:آيا كسي را مي گماري كه در آن فساد كند و خونها بريزد و حال آنكه ما خود تو را به پاكي مي ستاييم و تقديس مي كنيم؟ـ خداوند فرمود:من چيزي ... ادامه مطلب | |
خدايان يونان يكي از زمينه هاي فكري كه تاثير تعيين كننده در ساختمان اجتماعي و روابط ميان انسانهاي هر جامعه داراست مدل هاي - دقيق يا نا دقيق - ولي ايده آليزه شده از جوامع طرز رفتار افراد و شخصيت هائيست كه اعضا آن جامعه بيش از همه با آن آشنا هستند ... ادامه مطلب | |
بهترين حالات براي مؤمنين مرحوم علامه طهراني مي گويد :
يكي از سروران عزيز ما كه فعلا از اعاظم اهل نجف اشرف است و حقا مرد بزرگواري است نقل فرمود براي من كه ما از نجف اشرف عيال اختيار كرديم و سپس در فصل تابستان براي زيارت و ملاقات ارحام عازم ايران شديم ... ادامه مطلب | |
ابراهيم ادهم و سگان بلخ ادهم به شقيق بلخي افتاد.شقيق گفت : « اي ابراهيم! چون ميكني در كار معاش؟ » گفت : « اگر چيزي رسد شكر ميكنم و اگر چيزي نرسدصبر ميكنم » شقيق گفت : « سگان بلخ نيز چنين كنند كه چون چيزي باشد مراعات كنند ودم جنبانند واگر نباشد صبر ... ادامه مطلب | |
پيمودندر خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست پشتياش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر ... ادامه مطلب | |
لقمان حکيم حکيم
يکي از حکماي وارسته و صالح لقمان بوده. لقمان پيامبر نبوده ولي به قول پيامبر (ص)بنده اي بوده که بسيار فکر مي کرده.ايمان و يقين او عالي بوده و خدا را مي پرستيده و خدا نيز او را دوست داشته و نعمت حکمت را به او عنايت فرموده بود.
خصوصيات حضرت ... ادامه مطلب | |
او چشمها را ميبيند اما چشمها او را نميبينند. امام علي عليه السلام به
فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود:
« پسرم برخيز و سخنراني کن که ميخواهم سخنت را بشنوم.»
حسن فرمود:
«پدرجان چگونه سخن بگويم در حالي که شما را ميبينم؟ نه من حيا ميکنم.»
علي عليه السلام افرادداخل خانه را جمع کرد و خود به اتاق ديگري رفت؛ ... ادامه مطلب | |
خواستگاري جن از انسان الاسلام آقا سيد محمد ابراهيم حسيني (صدر)نقل فرمودند که :من در سال1374 در روستاي کرزان از توابع تويسرکان منبر مي رفتم.روز تاسوعا بود. باميزبان خود اقاي محمود افشاري براي گردش به صحرا رفتيم .پدري با دوفرزندش را ديديم که لوبياي قرمز مي کاشتند.بعد از احوالپرسي سخن معجزه ائمه به ميان ... ادامه مطلب | |
با غرق شدن در ابعاد فردي دين ابعاد اجتماعي را فراموش نکنيم مي دانيد هنگام حمله افغانها به ايران شهر اصفهان را بسيار آسانتر از شهرهاي ديگر ايران تصرف کردند؟ هنگامي که افغانها به پشت دروازه هاي اصفهان رسيدند 2 نفر جاسوس را داخل شهر فرسادند.اين دو نفر به مدرسه علميه اصفهان رفتند.پشت در يکي از اتاقها شنيدند که بحث بر ... ادامه مطلب | |
به من ياد بده که چگونه مي توانم مثل تو باشم زاهدي که در کوهستان زندگي مي کرد.کنار چشمه اي نشست تا آبي بنوشد وخستگي در کند.سنگ زيباي درون چشمه ديد.آن را برداشت و در خورجينش گذاشت وبه راهش ادامه داد. در راه به مسافري برخورد که از شدت گرسنگي به حالت ضعف افتاده بود....... کنار او نشست و از داخل ... ادامه مطلب | |
بهشت و دوزخ از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد . حكايت اين است :
مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين ... ادامه مطلب | |
دعاي دلسوخته رِدِن زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با
فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند جان لانگ ... ادامه مطلب |  |
مسافر زندگي جهانگردي شنيد روحاني مقدسي در سرزمين خاور زندگي مي كند. وسايلش را جمع كرد تا برود و شكوه و عظمت او را ببيند. وقتي به خانه روحاني رسيد او را در كلبه محقري تنها يافت در حالي كه در آن خانه جز يك قفسه كتاب و ميز و صندلي چيزي ... ادامه مطلب | |
حيرت عزراييل از پيامبران مقرب درگاه الهي بود.روزي واسطه شد تا خداوند از عذاب يکي از ملايک چشو بپوشد.آن ملک پس از بخشش از جانب خدا به ادريس گفت:حال به بپاس اي خدمتي که به من کردي بگو تا کاري برايت انجام دهم.
لدريس گفت:دوست دارم طبقات آسمان را ببينم.ملک ادريس را با ... ادامه مطلب | |
بهترين هديه نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي پيامبر! خداوند تبارك و تعالي مرا با هديهاي به سوي تو فرستاده است كه پيش از تو به كسي چنين هديهاي عطا نفرموده است. رسول خدا (ص) فرمود: آن هديه چيست؟ گفت:
صبر و شكيبايي و حتي بهتر از صبر.
حضرت رسول پرسيد: بهتر ... ادامه مطلب | |
من خدايي دارم که مالک تمام دنياست سالي که قحطي بيداد کرده بود و مردم همه زانوي غم به بغل گرفته بودند مردي از کوچه اي مي گذشت که غلامي را ديد که بسيار شادمان و خوشحال است .
به او گفت چه طور در چنين وضعي ميخندي و شادي مي کني ؟
جواب داد که من غلام اربابي ... ادامه مطلب | |
او امير حالها ست و تو اسير حالهاي خود عاشق خود را به خانه دعوت كرد و كنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زيادي نامه كه قبلاً در زمان دوري و جدايي براي يارش نوشته بود از جيب خود بيرون آورد و شروع به خواندن كرد. نامهها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود خلاصه آنقدر ... ادامه مطلب | |
يک داستان پندآموز بازمانده يک کشتي شکسته به جزيره کوچک خالي از سکنه افتاد.
او با دلي لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذارند اما کسي نمي آمد.
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ... ادامه مطلب | |
ايمان به خدا جواني که مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيک بود به خدا اعتقادي نداشت.
او چيز هايي را که درباره خداوند و مذهب مي شنيد مسخره مي کرد.
شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه روشن و همين براي شنا کافي بود.
مرد جوان ... ادامه مطلب | |
به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد. تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم را دوستانم را مذهبم را زندگي ام را ! به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم.به خدا گفتم : آيا ميتواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.او گفت ... ادامه مطلب | |
بارالها چه عملي از بندگانت تو رابه تعجب وا ميدارد ؟ : بارالها چه عملي از بندگانت تو رابه تعجب وا ميدارد ؟
پاسخ آمد :
اينكه تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي بريد و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به كودكي مي گذرانيد....
اينكه سلامتي خود را فداي مال اندوزي مي كنيد و سپس ... ادامه مطلب | |