برای ورود به چت نام خود را وارد کیند:
نام شما(English):

آموزش کامپیوتر فال و طالع بینی طنز و اس ام اس پزشکی فال و طالع بینی معارف و مذهب



آموزش کامپیوتر::
  آموزش ترفندهاي کامپيوتري
  آموزش ويندوز ويستا Vista
  آموزش نرم افزارهاي چت
  آموزش انواع نرم افزار
  آموزش هک و حفاظت
  آشنايي با ويروس
  ملزومات و اصطلاحات کامپيوتري
  آموزش ويندوز
  آشنايي با نوتبوک
  زبان هاي برنامه نويسي
  اينترنت
  آموزش فتوشاپ
  آموزش سخت افزار
  آموزش شبکه و امنيت شبکه
  آموزش اکسل
  آموزش ورد

طنز و تفریح::
  اس ام اس SMS
  ضرب المثل(طنز)
  طالع بيني(طنز)
  تفاوت دختر و پسرها
  طنز حيوانات
  طنز دخترها
  طنز پسرها
  آداب و رسوم
  لطيفه
  داستانهاي طنز
  معما هاي طنز
  شعر
  ضرب المثل
  طنز و خنده
  طنز خانواده

عشق و دوستی::
  عمومي
  دوستانه
  عاشقانه

معارف و مذهبی::
  متافيزيک در اسلام
  عرفان اسلامي
  دعاهاي شفاي مريض
  احکام اسلام
  مباحث مذهبي
  حکايات مذهبی
  احاديث مذهبی
  مسایل دینی

فال و طالع بینی::
  شناخت شخصيت
  طالع بيني چيني
  طالع بيني نوين
  طالع بيني مصري
  طالع بيني ازدواج
  عدد شناسي
  فال ابجد
  فال هندي

آرایش و گریم::
  راه کار هاي زيبايي
  آرايش و گريم

موفقیت و پیروزی::
  مهارتهاي مطالعه
  NLP
  کاميابي (آنتوني رابينز)
  تقويت اراده
  علاقمند کردن ديگران
  روش هاي موفقيت
  موفقيت در معاشرت
  عمومي

کامپیوتر و فناوری اطلاعات::
  اخبار IT
  دوربين هاي ديجيتال
  بازي هاي کامپيوتري
  ايميل يا پست الکترونيک
  ياهو ! Yahoo
  امنيت در شبکه
  هک و پسورد
  وب سايت WWW
  تبليغات در اينترنت
  گوگل
  رايانه ها
  گوناگون
  حق کپي رايت
  ماکروسافت
  وبلاگ و وبلاگ نويسي
  دنياي سخت افزار
  گوشي همراه (موبايل)
  اينترنت
  منظومه شمسي
 








طنز :: لطيفه :: لطيفه هاي قديمي-6
 
سلطان محمود روزى در غضب بود، طلحك خواست كه او را از آن ملالت بيرون آرد، گفت: اى سلطان نام پدرت چه بود؟ سلطان برنجيد و گفت: مردك تو با آن سگ چه كار دارى؟ طلحك گفت: نام پدرت معلوم شد، نام پدر پدرت چون بود؟







درويشى به در خانه‏اى رسيد. پاره نانى بخواست. دختركى در خانه بود. گفت: نيست! گفت: چوبى، هيمه‏اى. گفت: نيست! گفت: پاره نمك، گفت: نيست!

گفت: كوزه‏اى آب. گفت: نيست! گفت: مادرت كجاست؟ گفت: به تعزيت خويشاوندان رفته است.

گفت: چنين كه من حال خانه شما مى‏بينم ده خويشاوند ديگر مى‏بايد كه به تعزيت شما آيند.






شاعرى مهمل‏گوى پيش دوستانش مى‏گفت: چون به كعبه رسيدم ديوان شعرم را براى تيمن و تبرك بر حجرالاسود ماليدم، ظريفى گفت: اگر در آب زمزم مى‏ماليدى بهتر بودى







حجى به دهى رسيد، گرسنه بود. از خانه‏اى صداى عزادارى شنيد. آنجا رفت و گفت: شكرانه بدهيد، من اين مرده را زنده سازم. كسان مرده او را خدمت بجاى آوردند چون سير شد گفت: اين مرده چكاره بوده است؟ گفتند: بافنده. انگشت به دندان گزيد و گفت: دريغ! هر كس ديگر بود در حال زنده شايستى كرد، اما بافنده مسكين چون مرد، مرد!







دهقانى به در خانه «بهاءالدين صاحب ديوان» رفت و با خواجه‏سرا گفت: با خواجه بگوى كه «خدا» بيرون نشسته است و با تو كارى دارد، خواجه به احضار او اشارت كرد. چون درآمد، پرسيد: تو خدايى؟! دهقان گفت: آرى، گفت: چگونه؟ دهقان گفت: پيش از اين ده خدا و باغ خدا و خانه خدا بودم. نواب تو، ده و باغ و خانه از من به ظلم بستدند، «خدا» ماند!







شخصى از مولانا عضدالدين پرسيد كه چونست كه در زمان خلفا مردم دعوى خدايى و پيغمبرى بسيار مى‏كردند و اكنون نمى‏كنند. گفت: مردم اين روزگار را چندان از ظلم و گرسنگى افتاده است كه نه از خدايشان به ياد مى‏آيد و نه از پيغامبر.







جوحى گوسفند مردم مى‏دزديد و گوشتش صدقه مى‏كرد، از او پرسيدند: اين چه معنى دارد؟ گفت: ثواب صدقه با گناه دزدى برابر گردد و در اين معامله براى ما هم چيزى ماند.







كسى خر گم كرده بود، گرد شهر مى‏گشت و شكر مى‏گفت. گفتند: شكر چرا مى‏كنى؟ گفت: از بهر آنكه بر خر ننشسته بودم وگرنه من نيز امروز چهارم روز بود كه گم شده بودمى.







لوديى با پسر خود ماجرا مى‏كرد كه: تو هيچ كارى نمى‏كنى و عمر در بطالت به سر مى‏برى. چند با تو بگويم كه معلق زدن بياموز و سگ از چنبر جهانيدن تا از عمر خود بر خوردار شوى. اگر از من نمى‏شنوى، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا علم بياموزى و دانشمند شوى و تا زنده باشى در مذلت و فلاكت بمانى و يك جواز هيچ‏جا حاصل نتوانى كرد.







كچلى از حمام بيرون آمد، كلاهش دزديده بودند، با حمامى ماجرا مى‏كرد، حمامى گفت: تو اينجا آمدى كلاه نداشتى. گفت: اى مسلمانان اين سر از آن سرهاست كه بى‏كلاه به راه توان برد؟







سلطان محمود را در حالت گرسنگى بادمجان بورانى پيش آوردند خوشش آمد، گفت: بادمجان طعامى است خوش. نديمى در مدح بادمجان فصلى پرداخت.

چون سير شد، گفت: «بادمجان سخت مضر چيزى است» نديم باز در مضرت بادمجان مبالغتى تمام كرد. سلطان گفت: اى مردك نه اين زمان مدحش مى‏گفتى؟!

گفت: من نديم توام نه نديم بادمجان. مرا چيزى مى‏بايد گفت كه تو را خوش آيد نه بادمجان را.








از بهر روز عيد، سلطان محمود خلعت هركسى تعيين مى‏كرد. چون به طلحك رسيد فرمود كه پالانى بياوريد بدو دهيد. چنين كردند. چون مردم خلعت پوشيدند، طلحك آن پالان بر دوش گرفت و به مجلس سلطان آمده گفت: «اى بزرگان عنايت سلطان در حق من بنده از اينجا معلوم كنيد كه شما همه را خلعت از خزانه فرمود دادن و جامه خلاص از تن خود بركند و در تن من پوشانيد.»







ميان رئيس و خطيب ده دشمنى بود. رئيس بمرد، چون به خاكش سپردند، خطيب را گفتند: تلقين او بگوى. گفت: از بهر اين كار، ديگرى را بخواهيد كه او سخن من به غرض مى‏شنود.







جنازه‏اى را به راهى مى‏بردند. درويشى با پسر بر سر راه ايستاده بودند، پسر از پدر پرسيد كه بابا در اينجا چيست؟ گفت: آدمى. گفت: كجايش مى‏بردند؟ گفت: به جايى كه نه خوردنى باشد و نه پوشيدنى. نه نان و نه آب و نه هيزم و نه آتش، نه زر و نه سيم، نه بوريا و نه گليم.

گفت: «بابا مگر به خانه ما مى‏برندش»!







كسى به هر حمام كه در رفتى چون بيرون آمدى حمامى را بگرفتى كه تو رختى از من دزيده‏اى. به جايى رسيد كه او را در هيچ حمامى نمى‏گذاشتند. روزى در حمامى رفت. چند كس را گواه گرفت كه هيچ شعبده نكند. چون در حمام رفت، حمامى تمامت جامه‏هاى او را به خانه خود فرستاد. وى از حمام بيرون آمد، دعوى نتوانست كرد. برهنه ايستاد و گفت: «اى مسلمانان من دعوى نمى‏توانم كرد، اما از اين حمامى بپرسيد كه من مسكين چنين به حمام او آمدم؟!»







اعرابى را پيش خليفه بردند او را ديد تخت نشسته و ديگران در زير ايستاده گفت: السلام عليك يا الله! گفت: من الله نيستم. گفت: يا جبرائيل! گفت: من جبرائيل نيستم. گفت: الله نيستى، جبرائيل نيستى، پس چرا در آن بالا رفته و تنها نشسته‏اى؟ تو نيز در زير آى و در ميان مردمان بنشين.







مطلب بعدی   ::  مطلب قبلی



معرفی این صفحه به دوستان:
ایمیل شما: گیرنده ایمیل:

























پزشکی::
  اطلاعات دارويي(داروخانه)
  بیماری های عمومی
  اسرار موفقيت
  موسيقي درماني
  معرفي هيپنوتيزم
  بهداشت پوست و مو
  تکنيک مبارزه با امواج منفي
  فرار روانشناسي
  انرژي درماني
  سالمندان و سلامتي
  حجامت
  بهداشت دهان و دندان
  طب گياهي
  طب سوزني و طب چين
  طب سنتي
  طب مکمل
  سنگ درماني
  مسائل بارداري
  ريلکس تراپي
  تست هاي روانشناختي
  انفورماتيک پزشکي
  اطلاعات بيماريها
  مسائل جنسي
  سلامتي کودکان
  خنده و گريه در سلامتي
  تغذيه در ماه رمضان
  ايدز HIV
  بيماري هاي عفوني
  رژيم و انواع رژيم
  سکته
  سيگار
  چاقي و لاغري
  زيبايي
  آسايش و آرامش
  مواد غذايي و تغذيه
  سرطان
  قلب و عروق
  بهداشت روان
  اعتياد و مواد مخدر
  کمک هاي اوليه
  سنگ هاي شفابخش
  گياه درماني
  ماها يوگا
  يوگا

اخبار روز :: دوستان :: تهران مانیا :: نسل جوان :: بالاشهر :: ایران من :: پزشکی
ایران 20 :: امواج :: هفت ستاره :: تهران وب :: پرشین تاپ :: طنز :: ایران شادی :: خنده :: لینک باکس :: لینک روز